قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های قطار رفته
تکیه داده ام
قیصر امین پور ![]()
در نهایت سرور می خوام بهترین شادیم رو با همه ی شما تقسیم کنم
...واقعا نمی دونم به خاطر این موهبت الهی چطوری شکرگزار باشم
...یعنی تموم شد![]()
...وای سپاسگزار تو را ای بار پروردگار هستی که وجود مرا مالامال از شعف کردی
....و امتحانات مرا با هزار حرص و آز به پایان رساندی
...
متن بالا رو زیاد جدی نگیرین این ها به خاطر یه سری مشکلات و اختلالات مغزیه
که من باهاش دست و پنجه نرم می کنم
. حالا هرکی ندونه
فکر می کنه که من چقدر از درس متنفرم.![]()
البته زیاد نمی شه به این خوشحالی دامن زد چون من از 24 تیر بازم به مکتب می رم
و آغاز روزهای خر زدنه .![]()
![]()
اما مصرانه می خوام این مدت رو با نوشتن و طراحی و سه تار
پر کنم دلم نمی خواد فقط خودمو سرگرم درس کنم . دیشب نشستم و همه ی نوشته هامو خوندم
هر روز بیشتر به این پی می برم که چقدر متنامو و نوشتن رو دوست دارم
. یه متن به اسم مادر
دارم که روز مادر
براتون می زارم
.
