تبليغاتX
سپید - سالگرد دوستی

سپید

تا شقایق هست زندگی باید کرد

نگار قشنگم

دور و ور شب یلدا بود که با هم همسایه شدیم . حدود ۴ سال پیش بود . ۴ ساله که من و تو همدیگه رو می شناسیم. اما دوساله که یه دوستی عمیق داریم . اون اوایل که اومده بودین فقط به مامانم می گفتم هیشکی مث مژگان نمی شه . فکر نمی کردم بعد از این که مژگان از این جا رفت بتونم با کس دیگه ای دوست باشم . اما تو خلافش رو بهم ثابت کردی   . چون با تو خیلی صمیمی تر از مژگانم  . مژگانی که بیشتر از یه ساله که ندیدمش .

بعد از این که دو سال با هم دوست بودیم احساس کردم که دیگه می شناسمت و بهت اعتماد کردم و شدی دوست صمیمی م   اما وقتی یه کم از دوستی صمیمی مون گذشت فهمیدم که اصلا نمی شناسمت!   خیلی برام عجیب بود. فکر کنم تو هم همین احساس رو داشتی نه؟  آخه نه من اون جوری که بقیه فکر می کنن هستم و نه تو اونجوری که نشون می دی هستی. اوایل سال تحصیلی خیلی با بچه ها صمیمی نبودم چون من رو نمی شناختن و فکر می کردن که از اونایی هستم که شادی شون رو بهم می زنم و فقط به فکر درسم و اهل بگو و بخند نیستم .اما الان دیگه می شناسنم ... خیلیا به این جور افراد می گن دو رو ... اما من با این حرف مخالفم . من و تو هیچ کدوممون دو رو نیستیم. فقط سفره ی دلمون رو پیش هر کسی باز نمی کنیم ... هیچ کس نمی تونه به راحتی من و تو رو بشناسه . اینم یکی دیگه از نقاط مشترکمون .

الان دوساله که من و تو با هم خیلی صمیمی هستیم . هر موقع دلم می گیره تو تنها کسی هستی که کنارمی و درکم می کنی. امیدوارم که بتونم به همین خوبی درکت کنم .

می بینی چقدر طول کشید که با هم صمیمی شدیم؟ دو سال تمام... چقدر زیاد... اما بعدش یه اعتماد و دوستی عمیق بود... عمیق ترین اعتماد ممکن

بازم توی تابستون به اندازه ی الان با هم خوب نبودیم. بازم خیلی از حرفای ناخواسته مون باعث رنجش طرف مقابل می شد اما به روی خودمون نمی اوردیم تا این که یه دعوای سخت یه ماهه کردیم... یادته؟ چقدر سخت بود... چقدر گریه کردم... گریه کردم چون فکر می کردم هنوزم که هنوزه نمی شناسمت... اما بعد از یه ماه فهمیدم که این جوری نبوده ...

دوباره با هم دعوامون شد. ولی دعوای خیلی خوب و لازمی بود. می گم لازم چون هر کدوم فهمیدیم که چقدر برای اون یکی ارزش قائلیم و منم فهمیدم باید یه کم دیگه بگذره تا بتونم صد در صد درکت کنم . الان دیگه هر چی بگی می فهمم منظورت رو. مدت زیادی نگذشته اما برای محکم شدن دوستی مون مث صد قرنه

الان وقتی تو فکری به خوبی می تونم بفهمم که داری به چی فکر می کنی و تو هم می تونی حالت های من رو درک کنی

 بعد از این که فهمیدم که برات ارزش دارم و به تو هم یادآوری کردم که برام خیلی ارزش داری دیگه نمی زارم که هیچ چیز دوستی مون رو خراب کنه. هیچ چیز و هیچ کس     

دلم می خواست دقیقا اون روزی که با هم دوست شدیم رو جشن بگیرم. اما تاریخ دقیقی نداره . دوستی ما از این دوستیای یهویی نبود. یه دوستی تدریجی ای بود ... تاریخ دوستی ما به اندازه ی گذشت دو سال از عمرمون بود ... دوسالی که تنها بودیم اما بعد از این دوسال یه دوستی عمیق و عالی بود

نگارم خیلی دوستت دارم. بدون که برام به اندازه ی یه دنیا ارزش داری

 

 من و نگار!

نویسنده: نگار  (این نگار نه ها. این نگار  :  http://www.negar72.blogfa.com/ )

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 13:41  توسط نگار  |